بمبهای رسانهای دشمن
همزمان با موج نخست بهرهبرداری احساسی از این حوادث، مرحله جدیدی از عملیات روانی آغاز شد. در این مرحله، شایعاتی در فضای مجازی و برخی رسانههای برونمرزی بهصورت گسترده وایرال شد که پیشتر نیز نمونههای مشابه آن در منازعات بینالمللی مشاهده شده بود. از جمله این شایعات، ادعاهایی مبنی بر اینکه در صورت حمله احتمالی ایالات متحده به ایران، جمهوری اسلامی بهصورت عامدانه به مدارس و بیمارستانها حمله خواهد کرد تا با «مظلومنمایی» افکار عمومی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
در روایتهای دیگری، ادعا شد که اجساد جانباختگان حوادث تروریستی دیماه ۱۴۰۴ در سردخانهها نگهداری میشوند تا پس از هرگونه حمله خارجی، بهعنوان قربانیان آن حمله معرفی شوند.
فارغ از اینکه چنین ادعاهایی فاقد هرگونه سند معتبر، منطق عقلانی و پشتوانه تاریخی هستند، طرح و ترویج آنها واجد پیامدهای خطرناکی است. کارشناسان رسانهای هشدار میدهند که این نوع روایتسازی، عملاً این پیام را به ایالات متحده و متحدانش منتقل میکند که هر سطحی از خشونت و اقدام نظامی، با مهندسی افکار عمومی و فریب رسانهای، قابل توجیه و قابل نسبت دادن به طرف مقابل خواهد بود.چنین فضایی میتواند آستانه بازدارندگی اخلاقی را کاهش داده و زمینهساز تشدید خشونت علیه غیرنظامیان شود.
از منظر علمی و پزشکی قانونی نیز، ادعاهای مطرحشده درباره «جابهجایی اجساد کهنه و معرفی آنها بهعنوان قربانیان جدید» با واقعیتهای مسلم پزشکی همخوانی ندارد. متخصصان پزشکی قانونی تأکید میکنند که تفاوت میان اجساد تازه و اجسادی که مدتها از زمان مرگ آنها گذشته، کاملاً قابل تشخیص است. تغییرات پس از مرگ، از جمله سرد شدن جسد (Algor Mortis)، سفتی عضلانی (Rigor Mortis)، تغییر رنگ پوست (Livor Mortis)، مراحل تجزیه بافتها، بوی ناشی از فساد و وضعیت اندامهای داخلی، همگی شاخصهایی هستند که امکان جعل زمان مرگ را عملاً از بین میبرند. این شاخصها نهتنها توسط پزشکان، بلکه در بسیاری موارد حتی برای افراد عادی نیز قابل تشخیصاند. به همین دلیل، در پروندههای بینالمللی، تعیین زمان تقریبی مرگ یکی از ابتداییترین و دقیقترین مراحل بررسی است و امکان جایگزینی اجساد قدیمی بهجای قربانیان جدید، از نظر علمی مردود دانسته میشود.
بررسی تاریخی نیز نشان میدهد که انتشار چنین شایعاتی مسبوق به سابقه است. در جنگ یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹، در جریان جنگ سوریه و بهویژه پس از کشف اجساد غیرنظامیان در بوچا در اوکراین در سال ۲۰۲۲، الگوی مشابهی مشاهده شد؛ الگوهایی که در آن، پیش از تکمیل تحقیقات مستقل، بلافاصله روایت «صحنهسازی»، «نگهداری اجساد» یا «عملیات پرچم دروغین» مطرح شد تا اثر شوک اولیه تصاویر و گزارشها خنثی شود. با این حال، در بسیاری از این موارد، گزارشهای سازمانهای بینالمللی، نهادهای حقوق بشری و تحقیقات رسانهای مستقل، این ادعاها را رد کرده و نشان دادهاند که چنین روایتهایی بخشی از جنگ روانی برای بیاعتبارسازی قربانیان و ایجاد تردید عمومی بوده است.
در مجموع، آنچه پس از حوادث تروریستی دیماه ۱۴۰۴ مشاهده شد، نهتنها یک بحران امنیتی، بلکه یک نبرد تمامعیار رسانهای و روانی ست؛ نبردی که در آن، سوءاستفاده از احساسات عمومی، تحریف واقعیتها و بازتولید شایعات قدیمی با قالبی جدید، نقش محوری ایفا کرد. تجربههای تاریخی و شواهد علمی نشان میدهد که مواجهه با این فضا، نیازمند اتکا به اسناد معتبر، تحلیلهای پزشکی و حقوقی، و پرهیز از پذیرش روایتهای هیجانی و بیپشتوانه است؛ روایتهایی که در نهایت، بیش از هر چیز، امنیت غیرنظامیان و حقیقت را قربانی میکنند.