اسلامآباد، میدان آزمون صلح
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی پایگاه خبری تحلیلی بلاغ؛ میزبانی اسلامآباد از نخستین دور مذاکرات ایران و ایالات متحده پس از برقراری آتشبس موقت، نقطه عطفی در تحولات ژئوپلیتیکی منطقه به شمار میرود؛ رویدادی که نهتنها بهدلیل احتمال پایان درگیریها، بلکه بهخاطر پیامدهای گسترده آن برای امنیت انرژی جهان و توازن قدرت در غرب آسیا، با حساسیت بالا دنبال میشود. اهمیت این مذاکرات زمانی دوچندان میشود که بدانیم تنگه هرمز—شریان حیاتی انتقال انرژی—در مرکز این بحران قرار دارد و بازگشایی کامل آن میتواند بازارهای جهانی را از شوک خارج کند.
در این میان، پاکستان توانسته از یک موقعیت ژئوپلیتیکی خاص بهرهبرداری کند. این کشور از یکسو روابط تاریخی و مرز مشترک با ایران دارد و از سوی دیگر، بهواسطه همکاریهای امنیتی و اقتصادی، مورد اعتماد ایالات متحده و متحدان عرب آن نیز محسوب میشود. همین «چندلایه بودن روابط» به اسلامآباد امکان داده تا نقش واسطهای را ایفا کند که برای بسیاری از قدرتهای دیگر دستنیافتنی بوده است.
نکته قابل توجه در این روند، نقش محوری ارتش پاکستان و بهویژه فیلد مارشال عاصم منیر است. در ساختار سیاسی پاکستان، ارتش همواره بازیگری تعیینکننده در سیاست خارجی بوده و در این بحران نیز ابتکار عمل را در دست داشته است. منیر با تکیه بر شبکههای ارتباطی گسترده و شناخت عمیق از دینامیکهای منطقهای، توانسته اعتماد نسبی هر دو طرف را جلب کند. ارتباطات نزدیک او با دونالد ترامپ و همزمان حفظ کانالهای ارتباطی با تهران، به پاکستان این امکان را داده که پیامها را بدون واسطههای متعدد منتقل کند؛ عاملی که در شرایط بیاعتمادی شدید میان ایران و آمریکا، اهمیت حیاتی دارد.
با این حال، این نقشآفرینی برای پاکستان با ریسکهای جدی همراه است. در صورت شکست مذاکرات، احتمال کشیدهشدن بحران به مرزهای پاکستان افزایش مییابد. این کشور از یکسو دارای روابط راهبردی با عربستان سعودی است و از سوی دیگر، با ایران مرز طولانی و تعاملات امنیتی حساس دارد. چنین وضعیتی میتواند اسلامآباد را در موقعیتی دشوار قرار دهد؛ بهویژه آنکه همزمان با تنشهای مزمن با هند و بیثباتی در مرزهای افغانستان، توان مدیریت یک بحران جدید را بهشدت محدود میکند.
از منظر داخلی نیز، پاکستان در شرایطی شکننده قرار دارد. اقتصاد این کشور در سالهای اخیر با بحرانهای جدی مواجه بوده و تنها مدت کوتاهی از خطر ناتوانی در پرداخت بدهیها فاصله گرفته است. در چنین فضایی، موفقیت در میانجیگری میتواند بهعنوان یک دستاورد بزرگ سیاسی و اقتصادی عمل کند و حتی زمینهساز جذب حمایتهای بینالمللی و سرمایهگذاری خارجی شود. به همین دلیل، این مذاکرات برای دولت شهباز شریف نهتنها یک مأموریت دیپلماتیک، بلکه فرصتی برای بازسازی اعتبار داخلی و بینالمللی محسوب میشود.
در سطح دیپلماتیک، پاکستان تلاش کرده با اتخاذ موضعی متوازن، اعتماد طرفین را حفظ کند. محکومیت حملات اولیه علیه ایران و در عین حال واکنش به اقدامات تلافیجویانه تهران علیه منافع عربستان، نشاندهنده تلاش اسلامآباد برای پرهیز از جانبداری آشکار است. این رویکرد اگرچه دشوار، اما برای حفظ نقش میانجی ضروری بوده است.
در سوی دیگر میز مذاکره، ایران با رویکردی محتاطانه و مبتنی بر بیاعتمادی وارد گفتوگوها شده است. تجربههای گذشته، بهویژه در زمینه توافقات هستهای و خروج آمریکا از تعهدات، باعث شده تهران مذاکرات را نه بهعنوان نشانهای از اعتماد، بلکه بهعنوان ابزاری برای تثبیت دستاوردهای خود در میدان تلقی کند. از نگاه ایران، هرگونه توافق باید به پایان قطعی و پایدار جنگ منجر شود و صرفاً محدود به آتشبس موقت نباشد.
ایالات متحده نیز با مجموعهای از ملاحظات پیچیده وارد این مذاکرات شده است؛ از یکسو فشارهای داخلی و بینالمللی برای جلوگیری از گسترش جنگ، و از سوی دیگر، ملاحظات مربوط به امنیت متحدان منطقهای. همین تضاد منافع، مسیر رسیدن به توافق را دشوار و زمانبر میکند.
یکی از متغیرهای مهم در این معادله، نقش بازیگران ثالث بهویژه اسرائیل و تحولات میدانی در لبنان است. ادامه تنشها در این جبهه میتواند روند مذاکرات را تحت تأثیر قرار داده و حتی آتشبس را تضعیف کند. به همین دلیل، موفقیت مذاکرات اسلامآباد تا حد زیادی به توانایی مهار این متغیرهای بیرونی وابسته است.
در عین حال، این مذاکرات نشاندهنده تغییری مهم در الگوی دیپلماسی منطقهای است؛ جایی که کشورهای منطقه، بهجای اتکا به قدرتهای فرامنطقهای، تلاش میکنند خود نقش فعالتری در حل بحرانها ایفا کنند. اگر این روند به نتیجه برسد، میتواند الگویی جدید برای مدیریت منازعات در غرب آسیا ایجاد کند.
مذاکرات اسلامآباد را میتوان نقطه تلاقی «فرصت» و «ریسک» برای پاکستان دانست. این کشور در حال آزمودن ظرفیت خود برای تبدیلشدن به یک میانجی مؤثر در سطح بینالمللی است؛ ظرفیتی که در صورت موفقیت، میتواند جایگاه آن را در معادلات منطقهای و جهانی بهطور چشمگیری ارتقا دهد.
اما در سوی دیگر، شکست این روند نهتنها به تداوم بحران ایران و آمریکا منجر میشود، بلکه میتواند پاکستان را در معرض فشارهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی جدی قرار دهد.
اسلامآباد امروز به صحنهای تبدیل شده که سرنوشت یک بحران بزرگ در آن رقم میخورد. پاکستان در این بزنگاه تاریخی، میان ایفای نقش «معمار صلح» و گرفتارشدن در پیامدهای یک شکست دیپلماتیک ایستاده است. نتیجه این مذاکرات، نهفقط آینده روابط ایران و آمریکا، بلکه شکل جدیدی از توازن قدرت در منطقه را نیز مشخص خواهد کرد.