«معلم» قهرمانِ دانایی، مدافعِ وطن
من یک معلمم… از جنس روزهای آرام. از همان روزهایی که کلاس، بوی کتاب میدهد و صدای ورق خوردنِ دفترها، آرامآرام آدم را به آینده امیدوار میکند اما از آن روزهای پرتلاطم هم خبر دارم؛ روزهایی که دنیا یکدفعه شبیه یک مسیر سنگلاخی میشود، دلها نگران میشود و چشمها به دنبال تکیهگاهی محکم؛ در هر دو حال، یک چیز برای من ثابت است: در کنار فرزندانم میمانم.
وظیفه من فقط گفتنِ درس نیست؛ تعلیم یعنی بیدار کردنِ فکر، پرورش دادنِ مهارت و شکل دادن به بینشی که قرار است فردا در زندگی، خودش را نشان دهد. معلم یعنی کسی که همزمان هم به «دانش» نظر دارد، هم به «رفتار». ما نه فقط نمره میسازیم، نه فقط درس میدهیم؛ ما در دلِ جانِ دانشآموزان، بذر امید میکاریم. بذری که روزی در امتحان، در زندگی، در انتخابها و حتی در لحظههای سخت رشد کرده و سایه میاندازد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند: «ایران عزیز به فضل الهی با ترسیم خطوط هویت ایرانی اسلامی و رسوخ هر چه بیشتر آن در اذهان و نفوس جوانان این کشور به دست مربیان و معلمین مسیر عبور بهسوی قلّههای پیشرفت و تعالی را خواهد پیمود.»
وقتی این جمله را میخواندم، حس میکردم مسئولیتی بر شانههایم نشسته که فقط با یک برنامه درسی تمام نمیشود. معلم در تحقق این مقصود، نقشِ نخست را دارد؛ چون ما هم آموزش میدهیم، هم راه نشان میدهیم. ما در مدرسه، فقط سواد یاد نمیدهیم؛ هویت میسازیم، باور پرورش میدهیم و در نهایت، انسانِ آینده را با امید و آگاهی جلو میبریم.
میدانم دانشآموزِ امروز، معلمِ فرداست… شاید مستقیم نه، اما بیشک اثرش را میگذارد. او در آینده وقتی وارد محیط کار میشود، وقتی در خانه تصمیم میگیرد، وقتی در کوچه و خیابان حرف میزند، وقتی در برابر اتفاقات میایستد، همان چیزی را نشان میدهد که در کنار معلمش دیده است. دانشآموزان، آینهاند و معلمان، نورِ روبهروی آینه. اگر نور درست باشد، تصویر هم روشن میشود.
پس با یاد و نام خدا و با توسل به اهل بیت (ع)، مسیرمان را ادامه میدهیم؛ نه از روی شعار، از روی باور.
روز معلم برای من فقط یک تاریخِ تقویمی نیست. یک گفتگوی درونی است. یک لحظه توقف است و مرورِ تمام روزهایی که شاید با خستگی به خانه میآمدم، اما ذهنم در کلاس میچرخید: «فردا چه چیزی به آنها بدهم؟ چه نکتهای را در جانشان بنشانم؟» چون من خوب میدانم تعلیم، گاهی از چند ثانیه حرف بیشتر اثر میگذارد؛ یک نگاه، یک تشویق، یک یادآوریِ بهموقع.
و امروز، یاد و نام معلمان مدرسه میناب را از ته دل گرامی میدارم. در اجتماعات کنار شاگردانمان هستیم؛ همانهایی که کنارشان میایستیم تا نه فقط درس، بلکه «انسان» را به مسیر زندگی نزدیک کنیم و در میانه این میدان، یک درس مهم همیشه حضور دارد: این خاک، امانت ماست.
ما به دانشآموزانمان فقط تاریخ نمیگوییم؛ به آنها «احساس مسئولیت» میآموزیم. به آنان یاد میدهیم که حتی یک وجب از خاک این کشور را به دشمن نخواهیم داد. این درس را در طول روزهای جنگ رمضان هم از نزدیک لمس کرده بودم؛ روزهایی که فهمیدم قدرتِ واقعی، فقط سلاح نیست؛ قدرتِ واقعی، ایمان، اتحاد و ایستادگی است و امروز دوباره میخواهم همان پیام را به زبان آموزش منتقل کنم.
در کنار هم بودن، تنها یک شعار نیست؛ رکن اساسیِ موفقیت و پیشرفت است. وقتی متحدیم، هم دلها آرامتر میشود، هم راه روشنتر. وقتی وحدت داریم، ترس کم میشود و امید زیاد. ما باید یادمان باشد که این کشور با تکیه بر همین همدلیها جلو میرود؛ با معلمهایی که از خود میگذرد و از آینده میسازد.
روز معلم مبارک…
برای همه همکارانم، برای همه معلمانی که هنوز در کلاسهایشان نور میکارند و برای همه شاگردانی که آینده را با دستهایشان میسازند.